براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:تارنوشت در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
خبر![]()
خاطرات![]()
نکته ها![]()
مناسبتها![]()
از دیگران![]()
کلامهای بیادماندنی![]()
بهترين عكس![]()
داستانک![]()
فرهنگ و تاريخ ايران![]()
محيط زيست![]()
صبح شنبه (1/11/84) نخستين جلسهي كلاس Access بود و بايد در آن شركت ميكردم، امّا پيش از آنكه به سمت كلاس حركت كنم، همسرم مرا متوجه كرد كه تلفن منزل يكطرفه شده است! بنابراين، چارهاي نبود جز آنكه ابتدا به سوي مخابرات حركت كنم! حدود ساعت 30/8 كارها روبراه شد و با توقف نخستين خودروي عبوري به سمت اداره حركت كردم. در راه متوجه شدم كه پيرمرد راننده از اهواز آمده بوده تا به دختر دانشجويش در قزوين سر بزند كه در هنگام برگشت، يكي دو مسافر محترم! با تهديد و كتك او را لخت كرده و 80 هزارتومان پول نقدش را از او ميربايند. ميگفت: مجبورم كه اندكي با خودرو كار كنم تا پول بنزينم تا اهواز درآيد. به رغم آنكه ماه مالي دشواري را در پيش دارم، امّا مقداري كمكش كردم ... عكسالعمل قدرشناسانهاش هنوز در يادم هست ... به اداره كه رسيدم، متوجه شدم كه براي استاد مشكلي پيش آمده و كلاس برگزار نخواهد شد!
[+]
نوشته شده توسط علی میرزابیگی در 0:32
|
|
به سختی در ایستگاه حسن آباد خودم را به درون مترو مسیر صادقیه چپاندم! آن هم بعد از چند نوبت انتظار و از دست دادن قطارهای متعدد ... در داخل واگن هم به دشواري میشد نفس کشید، چه رسد به ایستادن! امّا در همین گیر و بیر ... و در اوج فغان و گلايهها و اعتراضها و هشدارهاي متعدد كه مواظب جيب و كيف پولتان باشيد، یکی از جوانکهای کناریام رو كرد به بغل دستياش كه يكريز داشت غرغر ميكرد و گفت: عوضش حالا ميتونيم به راحتي تا صادقيه همينجور ايستاده بخوابيم و نگران افتادن نباشيم! ديگه چي از اين بهتر؟!
راستي چقدر جاي اين نوع نگاهها در زندگيهامان خالي شده است ...
[+]
نوشته شده توسط علی میرزابیگی در 0:20
|
|